دعای بارانی
به کنج آشیانه ام پرنده پر نمی زند
گرفته از شبِ دلم چرا سحر نمی زند
کبود آسمان دل همیشه در قنوتها
دعای بارانی من از چه بسر نمی زند
مثال سائلی کنون نشسته ام در انتظار
صفای آستانه ام چرا به در نمی زند
غبار راه تو بود چو توتیای چشم ما
از این غبار چشمه ای ز چشم تر نمی زند ؟
در آسمان چشم تو ستاره های بی شمار
تعجبم از آسمان چرا قمر نمی زند
طلعت سحر
گرفته بوی گل و از گلاب تر شده ایم
زبس که در حرم عشق غوطه ور شده ایم
هزار توبه نمودیم خامه تر نکنیم
دوباره مرتکب شعرهای تر شده ایم
به لطف بارش ابری که چشمه چشمه زعشق
برای رویش گل چشمهای تر شده ایم
نشسته ایم کنار نسیم و سبزه و گل
چو باغبان که پس از سالها پدر شده ایم
تمام شب به خیال شکوفه های بهار
نشسته منتظر طلعت سحر شده ایم
خوش آن بهار که از ره رسد گل نرگس
به عشق چشم زلالی که بارور شده ایم
سروش بانگ «انالمهدی» ار بگوش آید
نماز شکر بخوانید معتبر شده ایم
همین بس است اگر از وجود کون و مکان
به دیدن گل روی تو مفتخر شده ایم
کبوتر حرم
کبوتر حرمت دور مانده ای ز حریمت
نشسته منتظر دانه ای ز دست کریمت
هوای کوی تو دارد دلی که پر خون است
به یک اشاره ی تو حال من دگرگون است
*********
شنیده ایم بنام تو ضامن آهو
دگر ضمانت ما را نمی کنی؟ پس کو
دلم شکسته به دنبال جان پناه توام
بسان آهوی پهلو گرفته در نگاه توام
هوای کوی تو دارد پرنده ی دلها
اگر چه فاصله افتاده پشت منزلها
مرا به خود برسانی دوباره می خندم
طناب بندگیم برضریح می بندم
به بارگاه ملک پاسبان اگر جا نیست
کنار پنجره فولاد جای ما خالیست
قانلی شراب
من عشق طریقینده شتاب ایلدیم اولدی
غم قلعه سین آماج شهاب ایلدیم اولدی
من چوخ تلسیردیم کی بو هجران باشا چاتسین
هجران اودینا قلبی کباب ایلدیم اولدی
غم دریاسینا آتدی منی گردش دوران
من صبریله دریانی حباب ایلدیم اولدی
آیدین گونومی چولقادی بیر پارچا قارایه
مین ظلمتیلن رفع حجاب ایلدیم اولدی
سللر داشیب آشدی درلردن تپه لردن
گوزیاشیمی مین چشمییه آب ایلدیم اولدی
بیر قطره من ایشدیم می ناب ازلی دن
عاقللری دیوانه حساب ایلدیم اولدی
ای مدعی گت بیر بیله سن چخما اوزوندن
غم سرکه سینی قانلی شراب ایلدیم اولدی
آقا سلام
آقا سلام بهر دعایم اجابتی
با بودن تو نیست مرا هیچ حاجتی
نادیده گیر غفلت خوبان زشت را
روشن نما سیاهی این سرنوشت را
آقا سلام ما به جوابی نمی رسد ؟
از سوی مکه هیچ خطابی نمی رسد ؟
مستاصلم که تا به کجا پیش برده ام
حق خدا و ناس و دل خویش خورده ام
ای تک سوار صاعقه ای میر سرمدی
این جمعه هم غروب شد اما نیامدی !!!
از دل صفای آینه را می برد غبار
تا صبح جمعه ی دگری چشم !!! انتظار ...
عین عشق
از ما به سوی گلشن ایمان سلام
باد
هم نام و یاد و همتشان مستدام باد
اندیشه ای که بی شهدا می چکد به ذهن
حتی به قدر قطره ی باران حرام باد
جایی که عین عشق سزاوار ما نبود
شین شهادتین شماها مدام باد
عنقا که قاف عشق به خود آشیان نمود
باید زبان و دست قلم بی کلام باد
وقتی غزل سراغ ندارد ز لاله ها
بهتر که شعر و شاعر آن بی پیام باد
از خود پریده بود کبوتر که کوچ کرد
غم نامه ای که دفتر ما را دوام باد
از قطره های خون شهیدان گلی شکفت
تقدیم گام قائم(عج) عالم قیام باد
آسمان رنگ خدا بود
مهر و سجاده و تسبیح و خدا بود ولی ...
گوشه ی مسجد و قرآن سر ما بود ولی ...
بوی پیراهن یوسف که صبا می آورد
به دل خسته ی عشاق صفا بود ولی ...
گفته بودند که شق القمری خواهد شد
چشمهامان نگران تو چرا !!! بود ولی ...
آسمان رنگ خدا بود و تمنا می کرد
رمضان اوج خدائی خدا بود ولی ...
من به بیچارگی خویش نظر می کردم
چه شب غمزده در صبح ولا بود ولی ...
«قاب قوسين اَو اَدني ... فتدلّی»ی دگر
قاف قرآن پی قوسین لقا بود ولی ...
ربنایی که قنوت همه ی دل شدگان
گریه هایی که مناجات و دعا بود ولی ...
کهکشان بود و ملائک پر پرواز نداشت
فکر و ذکرم همه جا با شهدا بود ولی ...
جمع و تفریق نمودیم که این حاصل عمر
گم شدن در غزلی بی سرو پا بود ولی ...
هر کجا رفتم و هر جا که دلم را دیدم
مقصد اصلی ما کرب و بلا بود ولی ...
تشنگی
فتاده رعشه به جانم هنوز برپایم
منم که شب به سحر رو به در گهت سایم
تو نازنین منی ناز می کنم بر تو
تو ناز می کشیم من به وجد می آیم
به قعر چاه فتادم ز سوز و ساز عطش
جواب تشنگیم آب بود در نایم
شعر مرثیه
هرچند شعر مرثیه ماتم نمی شود
لب تشنگان حادثه بی غم نمی شود
هر کس که دم دهد به تن مرده ای دریغ
با یک نفس که عیسی مریم نمی شود
هر چشم اشکبار که جوشید از زمین
آن آب پاک چشمه ی زمزم نمی شود
هر کس عصای خویش دمی اژدها کند
دریا به خاک زیر کفش نم نمی شود
بس ماه بدر گشته پس از اندکی هلال
هر ماه بدر ماه محرم نمی شود
ایوب وار تیر بلا را صبور باش
« قالو بلی» ز کرببلا کم نمی شود
اینجا حریم پاک شهیدان شاهد است
غیر از شهید راه تو محرم نمی شود
راهی که می رویم مسیرش به کربلاست
در راه حق که ابروی ما خم نمی شود
صبح ظفر ز مرز سیاهی عبور کرد
ایمان و کفر سرزده با هم نمی شود
این لشکر حسین زمان است در خروش
جز در مرام شیعه فراهم نمی شود
تندیس جانشین خدایند در زمین
جز خاک پای حضرت خاتم نمی شود
زخم دلی است مردم نیکو سرشت را
بی شهد جام میکده مرهم نمی شود
گویا ملک به حالتشان غبطه می خورد
در حسرتی مدام که آدم نمی شود!!!
ماه شعبان
ماه شعبان آمد و انوار باریدن گرفت
چشم ها روشن شد و با نورحق دیدن گرفت
باغبان اندر هوس افتاد از رخسار گل
در مشامش عطر گل پیچید و بوئیدن گرفت
بلبل آمد نغمه خوان بر بوستان گل رسید
با غزل خوانی به پای یار رقصیدن گرفت
مجلس جشن و چراغانی و شادی درهم است
درهم و دینارها با نقل پاشیدن گرفت
چشمهایی عاجزانه التماست می کنند
تا براتی از نگاهت پای بوسیدن گرفت
مردم چشمم تو را در می زند آقا بیا
با حضورت مهربانی عشق روئیدن گرفت

